تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - please part 3
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

please part 3

شنبه 20 خرداد 1391 09:09

نویسنده : ~*ILI*~
ارسال شده در: Please ،
سلام
من پارت 3 داستان رو میذارم
راستی دارم داستان جدید میسازم با اعضای دابل اس
اگه می خواین اسم بدید ولی هیون انتخاب شده
**********************************************

کیو:اینو بدون که ما هم بهت التماس نمی کینم بمونی

ایلی : کی خواست بکنید

هیونگ:و..

ایلی :و این که یکی از طرفداراتونو الان از دست دادید و اینو بدونید که.......

هیونگ:همون اولش هم نباید تو رو انتخاب می کردیم

ایلی :مگه من گفتم انتخابم کنید و شما از دور مثل یه ستاره می درخشید ولی از نزدیک نههههههه

هیون:حرفت تموم شی حالا برو

ایلی :ببخشید اذیت شما کردم خدافظ

ایلی رفت

هیون:این دیگه کیه

هیونگ:نباید به کسی اعتماد می کردی

کلاس

دابل اس و ایلی تو یه کلاس افتاده بودن خیلی ضایع بود که ایلی افسرده شده


جونگ:بازیگریش هم خوبه؟؟؟؟
یونگ:مثل دم به ما چسبیده و هرجا میریم میاد

کیو:کافیه

معلم اومد سر کلاس

معلمشون 28 سال پیشتر نداشت و اسمش شین وو بود

معلم:سلام من اقای شین هستم

همه:سلام

شین از اول کلاس کرد پرسیدن اسم بچه ها و به ایلی رسید

ایلی :اسمم ایلی هست

شین:کجایی هستی

ایلی :ایرانی

شین:عجیب یه ایرانی بیاد به کشور کره

یونگ:اقای شین اجازه

شین:بله

یونگ:به خاطر این که طرفدار ما بوده اومده کره

شین و همه خندیدن

شین:واقعا

ایلی از خجالت سرخ شده بود و گفت:اره

شین :خب برم پیششون بشین

همون موقع همه دخترا اعتراض کردند

ایلی :همین جا خوبه

شین :باشه

ایلی کنار یه پسری به نام یو جین نشسته بود خوشتیپ بود ولی ایلی ......

هیون:خیلی کاره زشتی کردی

جونگ:افرین یونگ

هیونگ رو به ایلی :متاسفم

ایلی یه لبخند تحویل داد

کیو:حالا خودشو خیلی بالا میگیره

ایلی تو فکر بود و می گفت:دیگه هیون و دابل اس رو فراموش کنم

در همین لحظه

ریان هم اومد

شین:اوه شما؟؟؟؟؟

ریان :ببخشید دیر کردم ریان هستم

هیون:ریان بیا پیش من بشین

شین :شما هم دیگه رو میشناسید

ریان سرشو کرد پایین و گفت:اره

شین و همه :اوه پس شما 2تا ..........

ریان چشمش به ایلی افتاد

ریان تو دلش :اه از این دختره خیلی بدم میاد حالتو میگرم

شین:خب همه برید سالن تمرین

سالن

ریان یه نیم تنه با یه شلوارک که پوشیده بود کنار دابل اس بود

ایلی از فردا تصمیم گرفت که 

کلاه گیش و عینک خودشو برداره و امروزو تحمل کرد

همه ایلی رو مسخره می کردند

شین:خب دوبه دو با هم روه بشید

هیون و ریان

ایلی و یوجین

.........

..............

...............

.............

...........

خونه دابل اس اتاق ایلی

ایلی وسایل های خودشو جمع کرد و همه عکس از دابل اس داشت پاره کرد و استفعا نامه خودشو نوشت و رفت پیش جاندی و سوها و یوری

ایلی :بچه ها من میرم به امید دیدار

جاندی:باید برم بعدا می گم

سوها:ایلی به خاطر همه چیز ببخشید

ایلی :اشکال نداره

یوری :چرا میری

ایلی همشونو بغل کرد و خدافظی کرد و رفت پیش دابل اس

ایلی :ببخشید این هم استفعا نامم

هیون:خب ممنون خدافظ

ایلی :خدافظ

جونگ:خوش بگذره

کیو :خدافظ

هیونگ:بابت همه جیز ببخشید

ایلی :من هم ببخشید

در همین لحظه موبایل ایلی زنگ خورد

ایلی :اوه بابا

بابای ایلی :ایلی جان سلام

..........

..............

.............

...........

.........

......

...

.

ایلی چون خیلی پول دار بود باباش براش پول فرستاد تا خونه و ماشین بگیره

ایلی یه خونه گرفت که پیشتر این خونه از شیشه و اینه کار شده(مثل مسجد) و مزدا 3 به رنگ مشکی گرفت

ایلی همه وسایل هاشو تو خونه جا داد

و.........

خونه دابل اس

یونگ:اخیش این دختره رو از اینجا فراری دادم و از دانشگاه هم فراریش میدم

جونگ:بیا باهم بکنیم

هیون:حالا که رفت اینجا اروم تر شد

هیونگ:خب ولی فردا می بینمش

کیو :از ریختش خیلی بدم میومد ولی خب

....

صبح

خونه ایلی

ایلی کلاه گیس و عینک خودشو برداشت و یکم ارایش کرد ویه کفش پاشنه بلند که که پر از نگین بود و با یه بولیز پروانه ای صورتی و شلوار جین و کیف صورتی

خونه دابل اس

یونگ:اه اصلا دوست ندارم برم دانشگاه اون دخترو ببینم

هیون:بسه

.......

ایلی ماشینو از پارکینگ در اورد  و نفس ارومی کشید

و عینک افتابی خودشو گذاشت رو چشمش

دانشگاه

ایلی و دابل اس با هم دقیقا رسیدن و کنار هم پارک کردند

جونگ:اه یونگ این دختره داخل این ماشین اشنا نیست

یونگ:کو چیزی معلوم نیست

کیو:چرا اشناش

هیونگ و هیون:یه جا دیدمش

دابل اس از ماشین پیاده شد و دیدن یه دختر زیبا (اصلا این طور نیست بگم همش یه رویا هست من فقط 16 سالمه بگم اینا همه چرت هستی)

با یه کفش پاشنه بلند و با یه تیپ عالی از ماشین پیاده شد

یونگ:من میرم ازش شماره بگیرم

جونگ:احمق تو سوپر ایدلی او باید بیاد از تو شماره بگیره

ایلی رو خودش نذاشت و رفت داخل کلاس و کنار یو جیون نشست

یو جین:شما جدید هستید

ایلی فقط لبخند زد

شین:سلام بچه ها اوه مثل این که دانش اموز جدید هم داریم

هیون:خیلی اشنا هست

ایلی باز هم لبخند زد

شین شروع کرد به خوندن اسم و به ایلی رسید

شین :ایلی مثل این که نیومده

ایلی :استاد من اینجا هستم

همه چشماشون به ایلی برگشت

یونگ:ایلی تویی

ایلی :اره خودمم

هیون:گفتم اشناست

شین :چطوری این همه زیبا شدی

ایلی :اون فقط فغییر شکل بود به خاطر این که ..

ریان:مگه میشه

ایلی :چرا نشه

جونگ:بسه ایلی واقعا زیبا هستی

ایلی :خودم میدونم

جونگ:پرو

همه دختراخیلی حسودی می کردند  مخصوصا ریان چون تا دیروز این زیبا ترین دختر دانشگاه و کلاس بود

شین:خب برید اتاق تمرین

اتاق تمرین

شین :رقص امروز ما مار هست و کی می خواد با من امتحان؟؟؟

ریان و ایلی :من

شین :ایلی

ریان داشت از حسودی می ترکید چون همیشه استاد با او رقص رو شروع می کرد

........

.................

حیاط دانشگاه

ریان :ایلی

ایلی :اه ریان سلام

ریان:هههههه فکر کردی کی هستی

ایلی :ببخشید

ریان:فکر کردی با خوشگلین می تونی جای من رو بگیری

ایلی :مثل این که عوا داری

ریان:اره

ایلی ول کرد و رفت و به حرفاش توجهی نکرد

ریان:دختره دهاتی

ایلی از این حرف خیلی بدش میومد

ایلی :چی

ریان با صدای بلند:دختره دهاتی

همه بچه های دانشگاه و مخصوصا گروه دابل اس دور این دو تا حلقه زدند.

ایلی :دیگه این حرفو تکرار نکن وگرنه خودت میدونی

ریان :چی کار می تونی بکنی

هیون:بسه

ایلی :تو قاطی نشو و می تونی امتحان کنی

ریان :دختره دهاتی وکلفت....

ایلی برگشت و محک زد تو گوشش

ایلی :دیدی

از دماغ ریان خون میومد

هیونگ:ایلی ......

یونگ:ریان خوبی؟

هیون :زود جلوش زانو بزن و بگو ببخشید




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 خرداد 1391 11:56



نمایش نظرات 1 تا 30