تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - please part 2
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

please part 2

پنجشنبه 18 خرداد 1391 13:46

نویسنده : ~*ILI*~
ارسال شده در: Please ،
سلام
خوبی
این هم پارت 2 داستان
بعد از تمام شدن داستان نسخه موبایل میکنم
********************************


edameeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee


ایلی :باشه بمونیم

هیونگ:چی شد نرفتید

ایلی :نه قربان نرفتیم

یونگ:اه

ایلی رفت بالای کلوپ خیلی  شامپاین خورده بود و سرش گیج می رفت از پله اومد پایین

سوها:بچه ها  ایلی چشه

جاندی :نمی دونم بریم پیشش

یوری :ایلی خوبی

ایلی :بهتر از این نمیشه

یوری:تو مست کردی

ایلی :اره

سوها :بریم دیگه

جاندی:باشه

یوری رفت پیش هیون و بقیه

یوری :حال ایلی خوب نیست ما میریم

هیون:چشه مست کرده

یوری :اره

جونگ:از همچین دختری بعید هست

سوها با فریاد:جونگ میننننننننننن

جونگ:چرا داد میزنی

سوها:بریم

هیون :من برم اینارو می رسونم

کیو:زود بیا

ایلی :ب ر یم

یونگ:بای

هیون سوار ماشین شد و اونارو جلوی در پیاده کرد

سوها و جاندی ایلی رو گرفته بودند

ایلی:وایییییییی خودم میتونم راه برم

یوری :ولش کنید

ایلی سرش گیج می رفت و خورد زمین

هیون از ماشین پیاده شد

هیون:من می برمش


یوری:ممنون

هیون:شما برید بخوابید

دخترا:باشه قربان

هیون وقتی در اتاق  ایلی رو باز کرد تعجب کرد

ایلی :اوه ممنون

هیون ایلی رو گذاشت رو تختش و اومد بیرون

هیون تو دلش :اولین نفر دیده بودم عکس....

تلفنش زنگ خورد

هیونگ:هیون کجایی

هیون:دارم میام

هیونگ:نمی خواد با داریم میایم خونه

هیون:باشه

هیون رفت بالا و تو اتاقش

..................

....................

.....................

...................

..............

............

.........

......

....

...

.

صبح

ایلی تو دلش:من کی اومدم اینجا کی منو اورد

تق تق

ایلی :کیه

جاندی:منم

ایلی :دارم میام بذار لباسامو عوض کنم

جاندی:باشه

سوها :جاندی چی شده

جاندی:ایلی عجیب نیست کسی رو نمیذاره بره تو اتاقش

سوها:چرا عجیبه

ایلی از اتاق اومد بیرون

یوری:اه سلام

سوها:وقت خواب

یوری:وایییییییییی

جاندی :بریم صبحانه بخوریم

ایلی :پس برای دابل اس کی اماده میکنه

سوها:دوست دختر هیون ریان اماده کرده

ایلی :کی.....

هیونگ از اون طرف اومد:خب دخترا برید بالا صبحانه بخورید و کاراتونو شروع کنید

ایلی :بله قربان

.........................................

2 هفته بعد

ایلی :هیون شی ببخشید من از فردا باید برم دانشگاه...

هیون:خب برو بعد از  دانشگاه بیا کاراتو بکن و حقوقت..

ایلی :اشکال نداره خودم میدونم

هیون:راستی تو مگه 19 سالت نیست برای سوپر ایدول 1 سال زود نیست

ایلی :خب باید 1 سال امتحانی بریم


هیون:کدوم دانشگاه هستی

ایلی :اه...........من دیگه دیرم شده ببخشید

ایلی رفت از اتاق هیون رفت بیرون

هیون:دختر عجیبی هست

ایلی :واییییییی جونم اومد تو دهنم

ایلی با جاندی رفت بیرون برای فردا خرید کنه

جاندی :خب کجا بریم

ایلی :یه جای خوب

جاندی :باشه

ایلی یه کیف و با کفش کم قیمت گرفت تا کسی بهش شک نکنه

جاندی:بریم

ایلی :اره

ایلی و جاندی اومدن خونه

کیو:شما کجا بودید

ایلی :بیرون

کیو:اگه دفعه بعد اشتباهی ازتون دیدم اخراج میشید

جاندی :دیگه تکرار نمیشه

سوها و یوری که از این دوتا زورشون گرفته بود خیلی عصبانی بودند

سوها رفت پیش یونگ سنگ

یونگ سنگ :بله چیه

سوها :قربان ببخشید ولی اینجا قانون نداره

یونگ:مگه چی شده

سوها:ما هم مثل ایلی و جاندی هم میتونیم بریم بیرون ولی این که نمیشه

یونگ:یه کاریش میکنم

سوها:ببخشید قربان میشه من رییسشون باشم

یونگ:باید به جونگ بگم وایسا.جونگ مین بیا

جونگ:بله

یونگ:میشه سوها رییس خدمتکارها باشه

جونگ:اره

سوها:اه قربان خیلی خیلی ممنون

سوها رفت

یونگ:این دیگه کیه

جونگ:این دختری سخت گیر هست خوبه

..............

سوها  همه خدمتکاران جمع کرد یه جا

سوها:خب از این به بعد من رییس شما هستم و باید رو کار شما نظارت داشته باشم

یوری و جاندی:چه خوب

ایلی :چرا تو

سوها:چون ...............خب ول کنید و حالا کاراتون عوض میشه و از این به بعد اینجا قانون داره

قانون اول{کسی حق نداره به جز 1شنبه ها بره بیرون}

قانون 2{باید قبل از ساعت 10 شب خواب باشیو و ساعت 5 صبح بیذار بشید}

ایلی :ولی من دانشگاه دارم و به هیون شی هم گفتم

سوها:پس 1شنبه ها و به علاوه این که تو ساعت 4 بیدار میشی و ساعت 11 میخوابی

ایلی :چرا

سوها:چون دانشگاه داری  باید زود تر از بقیه بیدار بشی و کاراتو بکنی بری دانشگاه................

ایلی :باشه

شب

ایلی خیلی استرس داشت برای فردا ونمی دونست چیکار کنه به همین دلیل ام پی3 شو روشن کرد و هدفون رو گذاشت رو گوشش و می خواست بره اشپزخانه

هیون خیلی گرسنه بود و می خواست بره غذا بخوره

در همین لحظه ایلی که تو حال و هوای اهنگ بود و حواسش نبود که خورد تو قفسه  سینه هیون که هرودتاشون افتادن رو هم

ایلی که نمی دونست چیکار کنه

هیون :هی نمی خوای بلند بشه

ایلی به خودش اومد:اه ببخشید

بلند شد

هیون:معلومه حواست کجاست ؟اخ .......

ایلی :ببخشید......حالتون خوبه ..

هیون :اره

ایلی :ببخشید

هیون:خب ول کن من خیلی گرسنه هستم یه چیزی بده بخورم

ایلی که قرمز شده بود گفت:باشه

هیون:رامن می خوام میتونی درست کنی؟؟؟؟؟؟

ایلی :اره

ایلی غذا رو درست کرد و.....

هیون:امممممممم باید خیلی خوشمزه باشه

ایلی :نوش جون .شب بخیر

ایلی ام پی3 خودشو رو میز جا گذاشت ورفت به اتاقش

هیون غذاشو خورد و تموم شد و یک دفعه متوجه

ام پی3 ایلی شد اونو برداشت و گفت:فردا بهش میدم

ایلی تو  اتاقش :اوه ام پی3 کجاست ؟؟؟؟؟؟

رفت تو اشپزخانه هم نبود

و بیخیالش شد

صبح

هیون و دابل اس اماده شدند که برن دانشگاه

ایلی هم همچین رفت پیش دابل اس وخیلی از هیون خجال میکشد و گفت:ببخشید من باید برم دانشگاه اجازه هست

یونگ:باید از اون اولش بما می گفتی

ایلی :اه ......

هیون:ایلی به من از قبل گفته بود می تونی بری

ایلی و دابل اس با هم رفتند بیرون

دانشگاه

جونگ:اوه اون ایلی نیست

هیونگ:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟شاید ما رو تعقیب می کرده

یونگ:یه زنگی به ایلی بزن

کیو:من میزنم

کیو:الو ایلی

ایلی :اوه سلام قربان

کیو:تو الان کجایی

ایلی:گفتم که دانشگاه

کیو:می دونم کدوم دانشگاه

ایلی :ها....

کیو :به پشتت نگاه کن

ایلی به پشتش نگاه کرد و زهرش ترکید

کیو :داخل دانشگاه ام ای تی

جونگ:ام ای تی

ایلی :اوه قربان الان میام یک لحظه

ایلی رفت پیش دابل اس

هیون:اینجا چیکار میکنی

ایلی :ببخشید خب اومدم دانشگاه

یونگ:دانشگات اینجا هست

ایلی :بله

جونگ:حقیقت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟چطور می تونی بیای همچین دانشگاهی

ایلی :اخه......

یونگ با فریاد:اخه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایلی :اخه من پدر و مادرم از هم جدا شدن ...........

هیونگ:چه ربطی داره

ایلی :خب بذارید بگم موضوع چیه ؟؟؟؟؟؟
اشک ارام از چشمهای ایلی بیرون امد

هیون:چه زود هم ابغوره میگیره

ایلی :اخه مگه اینجا جای پولدارا هست

هیونگ:پس راحت باش و به کسی نگو ما تو رو میشناسیم و همدیگه رو اینجا ندیدیم

ایلی :بله قربان

یونگ:با این تیپ هم نمیاین دانشگاه اینجا

ایلی :همین که هست به تو هیچ ربطی نداره......

هیونگ:بسه اون رییس تو هست

ایلی :نه نه

جونگ:چی چی نه

ایلی :من فقط اومدم کره چون طرفدار شما بودم و از الان خودم رییس خوذم هست

هیون:مسخره ولی باید باهاش مودب باشی و او رییس تو کاری که میکنی هست

ایلی :تا رفتم خونه استفعا می دم و به این پولی شما به من میدید به درد خودتون می خوره

کیو:اینو بدون که ما هم بهت التماس نمی کینم بمونی

be nazereton chi misheeeeeeeeeee????????




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 خرداد 1391 10:57