تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - وقتی دابل اس عاشق میشوند.1و2
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

وقتی دابل اس عاشق میشوند.1و2

سه شنبه 16 خرداد 1391 01:28

نویسنده : usui_mama
ارسال شده در: وقتی دابل اس عاشق میشوند. ،
سلام خوبیدبه خاطراستقبال بی نظیرتون این داستانومی نویسم این داستان همشبیه داستان عشق شیرینه وهم سریال توزیبایی خوب حالا شروع می کنیم البته اگه نظرندیدمن میمونم وشما
بازیگران داستان:اه مری(مریم مدیروبلاگ).کیم نگار(دخترایرانی سریال).لی هیونا(دخترارشداقای لی).گومین جا(دوست صمیمی هیورین).ونقش اول زن یعنی لی هیورین(دخترکوچک اقای لی).گروه دابل اس.اقای لی وهمسرش هئو کیانا.واقای کیم که میفهمیدکیه


مثل همیشه اقای لی واردساختمون شدوبعدازسلام کردن به ادما رفت تواتاقش تاکارای کمپانی روانجام بده اما یه دفه منشی (همون هیونا)به اقای لی زنگ زدوگفت:اقای لی اقای کیم کارتون داره.اقای لی گفت:بهش بگین بیادتو.منشی:بله اقای رئیس.وقتی کیم (بستنی کیمونمی گمافامیلیشه)وارداتاق شددروبست سلام به دوست قدیمیم.لی(شلوارلی ویابروس لی ونمیگما اینم فامیلیش اینه)گفت:خفه شوکثافت بازچی میخوای هان؟کیم:هیورین خیلی بزرگ شده شبیه ........تامیخواست حرف بزنه لی گفت:خفه شو...بروگمشواگه نری میکشمت ؟کیم باخنده شیطانی گفت:حالا میبینیم ورفت .لی به دخترکوچک وخوشگلش که شبیه مادرش بودفکرمیکرددختری که باخندهاش دیگرانوواداربه عاشق شدن میکرداما یک دفع دست هانش به قلبش نزدیک کرد انگارتوان تپیدن نداشتن کم کم چشمهایش رابست همان موقع هیونا منشی کمپانی واردشددیدکه پدرش قلبش راگرفته سریعا دنبال قرص پدرش گشت وجای قرصی راپیداکرداماقرصی نبودپس باتلفن به اورژانس زنگ زدبعدازچنددقیقه به بیمارستان منتقل شدامادیگه دیرشده بودهیورین وهیونا که لقب فرشته عشق راداشتن دربغل هم گریه میکردن ومادرش به ملافه سفیدرنگی که روی شوهرش کشیده شده بودنگاه میکردودردلش میگفت:تومگه قول ندادی که باهم بمیریم وقرارشدکه فردااقای لی به ارمگاه خانوادگیش بپیوندد وقتی هیورین واردخانه شدسریعارفت تا لباسش راعوض کند ومادرروبه هیوناکردوپرسید:اخرین نفری که پدرت اوراملاقات کردچه کسی بود؟هیونادرپاسخ گفت:مردی بنام کیم.  تاهیونااین راگفت مادربه فکرفرورفت وبعدسریعاروبه هیوناکردوگفت عشق به خواهرت رافراموش کن واورامستقل به باربیاروهیونا درجواب به مادرش سرش ازروی تاییدتکان داددرهمان لحظه دوست صمیمی هیورین زنگ زدهیورین سریعاخودرابه دم دربردودررابازکردوخودراروی گومین جاانداخت وگفت:گومین جاممنون که اومدی وگومین جارابه خانه برد.گومین جاباگریه اون پدرمنم بوددلم براش تنگ میشه
فرداصبح ارمگاه خانوادگی
اسمان شروع به باریدن کردانگاراسمان هم ازفوت اقای لی گریان بود.هیورین بااسمان هماهنگ بودوگریه میکردودردلش فقط یک کلمه میگفت:پدر
هیونادرهمان لحظه باخودعهدبست که کمپانی را به بالاترین رتبه برساندوکیانابخاطرمرگ عشق واقعیش گریه میکردوباچشمان گریان به سرنوشت شوم فرزندانش نگاه میکرد
سه ماه بعدهئوکیانابراثرفوت شوهرش فوت کردودنیاودودخترش انگاربه مسابقه دعوت شده بودندو........
قسمت بعد:معذرت میخوام

قسمت دوم
بعدازچندروزاوضاع کمپانی به حالت قبل برگشت تنها رئیس ومنشی شرکت عوض شده بودند.
دم درخانه اقای لی
هیونام مثل قبل باغرورواردماشین شدتا هیورین میخواست واردماشین بشه ماشین حرکت کردهیورین لبخندزدوگفت:مطمئنم حالت خوب شده وبعدراهی ایستگاه اتوبوس شدباتخته که تودستش بود(برای نقاشی کردن)وبعدازیک دقیقه وارداتوبوس شدبعدازپیاده شدن ازاتوبوس به سمت کمپانی رفت وواردکمپانی شد همون لحظه پسری باعجله میدویدباهیورین برخوردکردووروش افتادهیورین باترس به پسرنگاه میکردولی پسرهیچ واکنشی نشان نمی داد یک دفع چهارتاپسرواردکمپانی شدندوبااون صحنه روبروشدن
تعریف اتفاقات اززبانه بازیگران:
هیون:جونگ مین داری چیکارمیکنی ها؟
جونگ مین سریع خودشوجمع وجورکردودستشوروبه سمت هیورین دراز کردواونوبلندکردتااین اتفاقات بیفته دابل اس به اونا پیوسته بودن جونگ مین:حواستون کجاست خانوم منونمی بینید؟دارم میرم چراازعمد خودتونوجلوی راهم قراردادیدهان .نکنه ازمن خوشتون میاد؟
هیورین یک نگاه سردبه جونگ مین کردویه لبخندشیطنت امیز زدوگفت:اگه من اومدم جلوت توچراازروم بلندنمی شدی هان؟(بله خوب راس میگم)ولی متاسفم اما مطمئن باش تلافی میکنم (گومینوام همین جوری بود...نه)وبعدمنتظرجواب نموندورفت جونگ مین هنوزتوشوک لبخندهیورین بودکه هیونگ گفت:عجب جذبه ای حال کردم.هیون:حق بااون دختره بودواقعاراست میگفت حالا بهتره بریم(نمردیمویه حسی بهت دست داد).یونگ سنگ:خیلی دوست دارم رئیس جدیدوببینم.همه دابل اس راه افتادن رفتن دراتاق رئیس:هیونا:اه...ای کاش باخودم میووردمش ...نه...نه نبایددوباره عاشقش بشم (ای وای یادم رفت بگم فرشته هیورینه عشقم هیوناست میشه فرشته عشق)دراتاق به صدادرامدهیونا خودش جمع کردوتودلش گفت:حتماهیورینه وبعدباصدایی رساگفت:بیا تو.دابل اسی ها اومدن توهمه تعجب کردن چون هیونابرای رئیس بودن کوچیک بود ولی مجبوربودن احترام بزارن بعداحترام گذاشتن وارد اتاق شدندونشستن همون موقعه هیورین وارداتاق شدولی یه دفع افتادزمین.هیونایه نیشخندزدوگفت:هنوزیادنگرفتی باکفشات راه بیای.هیورین بلندشدولبخندزدوگفت:متاسفم دیگه تکرارنمیشه.هیونا:این هزارمین دفع  اس.هیورین:خوب معذرت میخوام خوب شد.هیونا:خوب بشین هیورین رفت جلوروبه روی جونگی نشست به زمین نگاه میکردچون نمی تونست جای خالی پدرشوببینه .هیوناشروع کرد:سلام من لی هیوناهستم ومنشی من لی هیورین هست همه به  هیورین نگاه میکردن دلیل مظلومیتشوفهمیده بودن وبعدهیونا روبه هیورینوگفت: ازاین به بعدتواتاق تمرین پسرا میری تاکنترلشون کنی واگه تورقص مشکلی داشتن کمکشون کن باشه. هیورین:بله خانم رئیس .بعدهمه رفتن سرکارشون هیورین هم رفت تواتاق تمرین ونشست یه گوشه_ جونگ مین اومدطرفش اماهیورین  از اتفاقی که چنددقیقه پیش برایش افتاده بودازجونگ مین میترسیدچون لبای جونگ مین به لپش برخوردکرده بودسریع بلندشدکه بره اما نگاریدفه اومدتوگفت:به...به..... سلام دوست نامردکجابودی؟هیورین:سلام عزیزم خوبی اتفاقی افتاده؟نگار:اره میخوایم دسته جمعی بریم بیرون توهوای آزادبازی کنیم توهم حتما بایدبیایی.هیورین:حتماکه میام.راستی گومین جا......نگارفهمیدمیخوام چی بگم(همیشه باهوشه)گفت:نگران نباش درکت میکنه الانم اومده.من :کوش....کوش ها بگوبگودیگه.نگارخوب بابا:هووووووووووووووی گومین جابیادیگه همه پسراداشتن مارونگاه میکردن گومین جااومدوباهم حرف زدیم بعدکه تموشداونارفتن ومنم مثل ادم نشستم(حیوون بازی نمی کردم)ودوباره ناراحتیهابه سراغم اومد
دابل اس باهم
هیون گفت:این دختره چشه یه بارمیخنده یه بارناراحته (بی احساس همون خوب بودگومینوزدت)کیو:اون میخنده تاکسی نفهمه ناراحته حالافهمیدی هیون؟(به این میگن پسرخوب)یونگی:راستی میدونستین مادرش سه ماه بعدفوت اقای لی مرده تازه فامیلی مامانش شبیه منه.
هیورین یک دفع دید اینانمی رقصن اومد بلاسرشون وگفت: کجامشکل دارین؟هیون:ها.......اهان ...چیزه این جاکه بایدبا رقاص برقصم کسی قبول نمی کنه .. هیورین:پس رقاصاهنوزانتخاب نشدن باشه یه لحظه صبرکنین پسراهم که فکرمیکردن هیورین رفته اماده بشه خوشحال شدن یونگی:ایول بابااخ جون میخوام بامنشی.....که دیدن هیورین باسه تادخترمیاد جونگی:اون دوتارومیشناسیم امااون یکی کیه چقدربامزه اس.هیونگ:کجاش بامزه اس نگاره جذاب تره.کیو:نه خیرم گومین جافقط یونگی:نه خیرم هیورین بهترینه(ایول دوست دارم یونگی جوون) هیون:خفهههههههههههههههه دارن میان(این یاخوابه یاادمودیونه میکنه)هیورین:اینارقاصاتونن معرفی میکنم خانم اه مری یکی ازرقاصای خوبمونن والبته ریاضی فیزیک توانمند
مری:سلام ودابل اس هم سلام کردند.هیون: ایناکه سه تان حداقل چهارتا بایدباشن؟ هیورین: خوب منم رقاصم.یونگی:چی .....وای خدای من...تامیخواست حرف بزنه جونگی گفت:حالش خوب نیس.هیورین گفت:معلومه وهیون چون ازرفتاره یونگی ترسیدگفت خوب شروع کنیم .هیورین گفت: البته فقط یه لحظه صبرکنیدتاکتمودربیارم و گفتم شروع کنیم خوب به این ترتیب نگارباکیوومری بایونگی وگومین جاوجونگی وهیورین وهیون
دراخرپسرابایددختراروبغل میکردن هیون بغلم کرد.حس کردم پدرم بغلم کرده وگفتم بایددخترشادی باشم مثل گذشته وبعدتموم شدومن ول کردمنم کتموپوشیدم نگار:اه.....حالم بدشدانقدرازرمانتیک بازی بدم میادکه نگو؟هیورین خندیدوگفت:ولی من خوشم میاد.گومینجا:حالت خوبه نکنه بازباباتودیدی دیوونه شدی؟هیورین:اگه بابامم بوددوست نداشت من ناراحت باشم.گومینجا:راستی اونجایی که بایدبریم بایدده نفرباشیم حالا چیکارکنیم ها؟یونگی:پریدوسط حرفاوگفت:ماپنج نفرپایه ایم میمونه یه نفر.هیورین:نگران نباشید هیونام میاد. همه به هم نگاه کردن وگفتن:هیونا...............
قسمت بعد:هیورین کجاست؟

    



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -