تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - Entezar.ep.34
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

Entezar.ep.34

پنجشنبه 11 خرداد 1391 11:37

نویسنده : PДR PДR ❤YoungI
ارسال شده در: Entezar ،

جیغغغغغغغغغغغ

شلاممممممممممممممممممممممممم

جیغ ماامدنی باپارت بعد.....جیغغغغ دیدم وب خلوته خودمم حوصلم سررفته بودتوعلافی افتاده بودم...این بودکه تشریف اوردیم.....

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

ته این پارت خماری نهادیم .....جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ کم کم ماجراهاروشن میشوند......

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

راستی من هرروزروزی شونصدباربه وب سرمیزنم دوست داشتین وقت داشتین یاحوصلتون سررفت بیای بحرفیم باهم.من حضور24ساعته درنت دارم.....

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

شب این پست احتمالاوبیرایش میکگردد

ووووووووووووووووووو

بسی مهم :ورودایلساجون به وبوتبریک میگم جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

Entezar.ep.34

سمت اتاقم  رفتم...دروکه بازکردم.....چشمم به خودم توآینه افتاد....نزدیکتررفتم.....به خودم خیره

 

شدم.....این من نبودم....انگارنه انگارکه همش21سالم بود....اسپری روازرومیزبرداشتموسمت اینه پرت

 

کردم...همراه قلبم هزارتیکه شد.....خودموروتخت پرت کردم.....هنوزاون شب بارونی رویادم نرفته.....

 

هیچ وقت...اماتوکیم هیون جونگ چه ساده ازروخاطراتمون گذشتی....چه راحت منو لای خاطراتت مدفون

 

کردی.....نمیبخشمت...هیچ وقت!.....داغی قطره اشک رو روصورتم حس کردم .....دلم میخواست یه باردیگه ببینمش....

صدای گوشی رواعصابم بود....بدون اینکه به شماره نگاه کنم برش داشتم وباشدت گفت:بله؟؟؟؟

انگارمنتظریه تلنگربودم تاناراحتی هاموسرش خالی کنم....

_:...........

باشنیدن صداش راست سرجام نشستم .....اشکاموپاک کردموباعذرخواهی گفتم:اوه.....ببخشید.....اصلاحواسم نبود...

_:................

_:منم دلم برات تنگ شده بود......خیلی وقته ندیدمت....

_:..................................................................................

_:نه نه....نمیتونم...

_:.............

_:تولطف داری عزیزم اماامروزیکم حالم خوب نیست....وگرنه..

_:.........................

سریع گوشی روقطع کرد......چرامدام باهاش روبه رومیشدم؟؟؟؟؟...که یادم بیادهیون جونگی دیگه توزدگی من نیست وماله اونه؟؟؟؟؟

دعوتش به خونش....به ادرسی که برام اس کرد نگاه کردم....نه!!!!!!!!!!.....این که ادرس خونه هیونه....

سرموبین دستام گرفتم تااونجاکه میتونستم جیغ کشیدم ودادزدم....

_:کیم هیون جونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ!

(جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ....جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.....جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ......جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ........جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ......جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.............جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ......جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ......جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.............جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ..............جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ........جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ)

دراتاقم باشدت بازشد.....دست ازجیغ کشیدن برداشتم.....وبه هیورین که توچهارچوب دروایساده بودونفس نفس میزدخیره شدم.....

باقیافه مظلومی نگاش کردم....هنوزازبهت خارج نشده بود....

تنهاجمله ای که ازدهنش خارج شد این بود:فقط دیونه نشده بودی که به لطف کیم هیون جونگ اونم شدی....

یه لحظه خندیدم....چیزی که منوشگفت زده میکرداین بودکه هیورین طرفم اومدوکنارم نشست...بهم خیره شد....

_:خیلی وقته خنده هاتوندیدم جینا.....

نفس صداداری کشیدم....بعدچندلحظه سکوت گفت:چی شده بود؟؟؟؟؟.....چراجیغ میکشیدی/(جیغغغغغغغ کشیدن مگه دلیل میخواد؟آیا؟؟؟؟؟؟دلیل میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

_:من امروزبعدازظهرجایی دعوت شدم.....

_:کجا؟

_:هی سودعوتم کرده....خونه هیون.....

باناباوری دستشوروبازوم گذاشت وگفت:یه باردیگه بگوچی گفتی؟؟؟؟؟

شونه هاموبالاانداختم....وسرموتکون دادم....

_:قبول کردی؟؟؟

_:اجازه ندادحرف بزنم سریع گوشی روقطع کرد....اوه ..راستی....هیورین

_:هوم؟؟؟؟؟؟؟؟

کف دستموجلوش گرفتموگفقتم:حلقموپس نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دستموپس زدوگفت:نه.....بی خیالش شو....

جدی شدموگفتم:یعنی چی نه....بروبیارششش!

خندیدوگفت:خلی خوب باباعصبامنی نشو...حالاراستی راستی میخوای بری؟؟؟؟؟......یعنی میتونی باهیون روبه روشی اونم جلوی دوست دخترش؟؟؟؟؟؟

ازروتخت بلندشدوازاتاق بیرون رفت منم دنبالش راه افتادم.....

_:خلاصه یه جاکه بایدازحق خودم دفاع کنم....

_:خوب پس عملیات کیم هیورین شروع میشه....

حلقه رواوردخواستم ازش بگیرم امابهم نداد....دست راستموبالااوردوحلقه رودستم کرد.....

_:امروزطوری درستت میکنم که هیونم ماتش ببره ....

دستالشوروبازوهام گذاشت وبالحن مادرانه ای گفت:ضعیف نباش جینا.....بهش بفهمون دوستش داری اما نذار غرورت بشکنه.....

_:عشق یعنی زیرپاگذاشتن غرور....

.

.

.

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ فعلاتاهمین جاروداشته باشین تاشب بقیشوبهش اضافه میکنم.....

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

 

 

_:فکرنمیکنی وقتش باشه توضیح بدی؟؟؟؟؟...اینکه سه سال یه نفرومنتظربذاری...؟؟؟؟..میشنوم کیم هیون جونگ....

امافقط توسکوت بهم خیره بود....نفسام به شماره افتاده بود..تمام بدنم یخ بسته بود....

خلاصه به حرف اومد....باصدای گرفته وغریبه ای گفت:برو...بیش ترازاین اینجابمونی شب رویاییتون بهم میخوره....

وبه پشت سرم اشاره کرد....

برگشتم...اما...اون که سونگمین بود....این دوتاهموازکجامیشناختن...چندقدم دیگه بهم نزدیک شد..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 خرداد 1391 12:04



نمایش نظرات 1 تا 30