تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - Entezar.ep.31
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

Entezar.ep.31

شنبه 16 اردیبهشت 1391 19:03

نویسنده : PДR PДR ❤YoungI
ارسال شده در: Entezar ،

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

سلامممممممممممممممممممممم

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

بله.....ببخشیدپارت 31دیرشد.....مهذرت ازهمگییییییییییی..........جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

واینم پوسترداستان که کیمیامامانی دستش دردنکنه.درستیده.....مامانی میسی بیابخلللللللللللللل جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ 

                                                   

                                


Entezar.ep.31

بازوموکشیدووسط تخت بردتم.....روم خم شدوسرشونزدیک صورتم آورد.....دلیل ترسمونمیفهمیدم ......میدونستم

کاری نمیکنه امابی اختیارلبام میلرزید.....دستمومشت کردموروسینش گذاشتم به عقب هلش دادم اما حریفش نمیشدم

واون هرلحظه بیشترمنوبه تخت فشارمیداد.....

_:ولم کن....

چشماش حالت غریبی به خودش گرفت.....انگارکه من مثله یه بچه سعی به فرارداشتم امااون مصرانه دنبالم بود....

هیون:چرانه؟.....

سرموبرگردوندم.....لحن مسخره ای به خودش گرفتوگفت:میسونگ هرکاری برام میکرد.....اماتو....

باتعجب نگاموبه صورتش دادم......فکراینکه هیون بامیسونگ رابطه داشته .......ناخودآگاه حس کردم سرم

تیرکشید.....چشماموبستم.....چراسعی داشت حس حسادتم روتحریک کنه؟؟؟؟.....

_:منوبااون مقایسه میکنی؟؟؟؟

پرده ی اشکی روچشمام نشست.....چرااینطوری اذیتم میکرد.....سرموبرگردوندموبه بیرون خیره شدم ....لبخندی

گوشه لبش نشست....داغی نفساش روصورتم روهرلحظه بیشترحس میکردم......آهسته گوشه

لبموبوسیدوکناررفت...کنارم درازکشید....برگشت سمتم تاجلوی دیدم به بیرون روبگیره...دستشوزیرسرش گذاشت

 مستقیم بهم خیره شدویه دستش روروکمرم گذاشت.....نفس صداداری کشیدم سعی کردم جزجزصورتشوبه

خاطربسپارم....چطورازش جدامیشدم....چشمای خیسموبادست پاک کردم....نمیخواستم حالاکه داشت میرفت ته

دلشوخالی کنم......انگارنه انگارکه تاهمین چنددقیقه پیش تهدیدبه رابطه ام میکردم....بالبخندگفتم:من گشنمه.....خیلی

هم خوابم میاد......

_:یعنی الان انتظارداری من برات غذادرست کنم؟؟؟؟؟؟؟

روتخت نشستم بالبخندموذیانه ای بهش نگاه کردم......

_:منواذیت میکنی؟؟؟؟؟؟

دستشوکشیدموگفتم:پاشو......پاشو.....اون لباسوعوض کن .....بیاپایین که کلی کارداری.....

وسریع ازاتاق بیرون رفتم.....هنوزتنم میلرزید....اصلاازجدیتش خوشم نمی اومد....

(این فلش بک ادامه داره........)

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

سریعترازهیورین راه افتادم....سرعتموکموزیادمیکردم.....انگارنه انگارکه صبح هوابارونی بود....گرمای اشعه

های خورشیدروباجزءجزءتنم حس میکردم.....شب گذشته بزگترین شوک زندگیم روگذروندم.....اماهرچی که

میگذره حس میکنم که یه خواب بوده.....امروزازهرروزی خسته ترم.....کی ازاین کابوس بلندمیشم؟؟پرده ای

اشک دیدم روتارکرد....کاراونروزم ازهمیشه خسته کننده تربود.....حداقل5جای دیگه مونده بود......خواستم

راهمونزدیکترکنم.....تویه کوچه فرعی پیچیدم...سعی کردم سریع ازاون کوچه بگذرم اماماهیچه های پام

واقعادردگرفته بود....واردخیابون اصلی شدم......یه لحظه فکرکردم راهواشتباه اومدم....کناریه خیابون نگه

داشتم....اطرافونگاه میکردم تاببینم ازکجاسردرمیارم...اشتباهی اومده بودم.......روبه روم یه باربزرگ بودکه به

بدنامی معروف بود......یادم نمی اومد که تابه حال پامواون توگذاشته باشم.....خواستم سرموبرگردونم که..یه ماشین

باسرعت زیادازکنارم ردشد کلی آب پاشوند روم.....تمام لباسم خیس شد...باعصبانیت به ماشین که باسرعت ازم

دورمیشدنگاه کردم.....هواکم کم داشت دوباره ابری میشد.......حسابی کلافه شده بودم....دوست داشتم هرچه

سریعترفردابرسه.....یکشنبه ها......سواردوچرخه شدموبابیشترین توانی که داشتم رکاب زدم.....بادسردی که به صورتم میخورد چشماموهرلحظه بیشترترمیکرد....پاهام طوری دردگرفته بودکه انگارنفسم داره میبره....هنوزیکی دیگه مونده بود....سریع کارموتموم کردم.....

به بعدازظهروزندگی یکنواخت که فکرمیکردم....غصم میگرفت.....رفتم خونه.....سریع داخل اتاقم رفتمودمرروتختم درازکشیدم....چشماموبستم....یه چیزی مثه خوره افتاده بودبه جونم....بی صداشروع کردم به اشک ریختن.....

(اینجارویادش میاد)

*****_:اِ..توچطورجرئت میکنی یه سوپراستاروببوسی؟

**** همونطورکه پشت بهم بودگفت:نه الان نه هیچ وقت دیگه نزدیکم نیا.....برای من شین جیناتویه تصادف

مرده...

چقدرراحت گفت که فراموشم کرده.....این همون هیونی بودکه باخنده هاش میخندیدم وباگریه هاش اشک میریختم؟؟؟؟؟؟؟

چطوراینقدرراحت....دستموسمت گردنم بردم که حلقشودوباره لمس کنم اما هیچی گردنم نبود.....بلندشد نشستم .....محکم زدم به پیشونیم ......یادم رفته بودحلقه روازهیورین بگیرم.....





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 16:25