تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - وقتی دابل اس عاشق میشوند.6
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

وقتی دابل اس عاشق میشوند.6

چهارشنبه 7 تیر 1391 14:46

نویسنده : usui_mama
ارسال شده در: وقتی دابل اس عاشق میشوند. ،
سلام دوستان امروزباپارت جدیداومدم.ببخشید این چند روز داشتم وبمو درست میکردمکه هنوزم کار داره:( همه باخوشحالی رفتن بیرون بجزهیون چون باباش کارش داشت و.....
هیون ازبچگی ازطرف پدرش تردشده بود.بخاطربدنیااومدن هیون نتونسته بودبه عشقش برسه اماهیون چه گناهی داشت؟
 

خونه پدرهیون
هیون درزدوخدمتکارپدرش درواکردوبهش تعظیم کرد.هیونم باغروروبی احساس ازش ردشددراتاق پدرشوزدتق تق.پدرش:بیاتو.هیون اومدتوودروبست.پدرش:سلام پسرگلم خوبی؟هیون:قبلانا میگفتی نحس .حالاچی شده ...؟پدرش:میخوام برام این اهنگودرست کنی؟هیون:هه...من نمی خوام وبدون هیچ جوابی فرارکردرفت تویه پارک(یه لحظه اینجاایست کنیدبریم پیش دابل اسی ها)
................................................................
دابل اس
همه ناهارخوردن ولی همه جفت جفت رفتن امایونگی وهیورین موندن هیورین دوست داشت تنهاباشه بخاطرهمین رفت وازیونگی خداحافظی کردوهمینجورکه فکرمیکرد رسیدبه یه پارک(وحالا پلییییییی)تاداشت جلومیرفت هیونودید. می خواست اذیتش کنه به خاطرهمین ازپشتش داشت میرفت هیونم فکرکردیکی از خدمتکاری پدرشه برگشت ودرهمون موقعه یه بوسه اتفاق افتاداماهیون سریع سرشوکشیدومعذرت خواهی کردولی هیورین به چشای هیون نگاه کردودیداون بهش احتیاج داره به خاطرهمین چشاشوبست وایندفعه هیون لباشوبه هیورین چسبوندوهیورین دستاشوروکمرهیون گذاشت هیونم هیورینوبه خودش چسبوند(نمردیمویه حرکت ادمی توش دیدیم)وبعد5دقیقه(اه...حالم بدشدهیون پنج دقیقه!!!!!)بهم لبخندزدن وباهم درحال حرکت بودن که هیون:هیورین من دوست دارم.(نه بابا...چی میگی...5دقیقه دخترمردموبوسیدی بعدمیگی...استغفرولا)هیورین:منم دوست دارم(نه پس دوسش نداری دوباربوسیدیش) هیون اما.....هیون:اماچیییییی؟هیورین:نگاهی بهش کردوگفت:هیونا!هیون:هیوناچی بگو؟هیورین:اون اول بایدازدواج کنه برطبق وصیت پدرم.هیون:من منتظرت می مونم.هیورین ازاون خنده هایی که عاشق میکنه زدوهیون دستاشوگذاشت رولبای هیورین هیورین فکرکرد الاناس که بوسه سوم اتفاق بیوفته که هیون به هیورین نگاه کردوگفت :منوکشتی هیورین وبعدهمدیگروبغل کردن وهرکدوم  رفتن خونه هاشون
هیورین درراه
بی اراده لبخندمی زدوانگارعشقوتجربه کرده بودومی گفت:بالاخره عاشق شدم پدر
هیون درراه
همش دستش رولباش بودومی گفت اه...پسرچیکارکردی ؟؟؟؟(انجامش دادی بعدمیگی چیکارکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
 

.....................................
اماحالاکه شخصیت اقای کیموفهمیدیدبه نظرتون هیون وهیورین به هم میرسندایاها هنوزهستند
...............................................................
خسته شدم بریدنظربدیدخسته گیم دربره هرچی بیشتربدیدسریع ترقسمت بعدیومیزارم فعلاباییییییی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -