تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - please part 7
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

please part 7

شنبه 3 تیر 1391 20:14

نویسنده : ~*ILI*~
ارسال شده در: Please ،
سلام
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
برید به سوی  داستان

 

هیون:پس نریم

جونگ:نه بریم ایلی بالا افتاب بگیره

ایلی:باز تو نظر دادی


 

هیونگ:چیه می خواد نظر بده ایش

ایلی :اه این دوتا که تا دیروز با هم دعوا می کردند حالا

هیون:واقعا

ایلی:خب بریم

.......

.......

....

.

ریان:فکر کنم ایلی شنا بلد نیست

یوجین:نه بلد نیست

ریان :یه نفشهههههههههههه..............

یوجین:خوبه

یوجین به یکی از خدمتکار های اونجا پول داد تا............

استخر  عمقش 4متر بود و ایلی  هم داور بود تا ببینه کی بهتر شیرجه میزنه

ایلی :1 2 3 شروع

..........

.....

..

...

..

ایلی:واییییییییی همتون خوب بودید

هیون:کی از  همه بهتر

ایلی:کیو

کیو:خودم میدونم

ایلی:تقلید کار کاره میمونه

هیون:ایششششششش من چی

ایلی :تو هم خوب بودی

جونگ:من چی

ایلی:بد نبود

هیونگ:جونگ از همه بهتر بود

ایلی :اینو نگاه زود نظر میده اصلا هیچکدومتون خوب نبودید

تو هیمن لحظه

یه خدمتکار داشت تند میومد طرف ایلی

بعد از چند دقیقه خورد به ایلی ئ ایلی افتاد تو اب

یونگ:اوه ایلی

ایلی رفت ته اب

هیون:ایلی

هیون و جونگ زیر ابی رفتند و اوردنش بالا

و هیونگ و کیوهم دمبال خدمتکاره رفتند تا دعواش کنند

ایلی :اه ای اب رفت تو دهنم

هیون:حالا خوبی

ایلی با لبخند:اره خیلی خوب بود

جونگ:ما رو باش که ناراحت شدیم

ایلی:مگه من گفتم ناراحت بشید

یونگ:ای هنوز عقلت مثل بچه ها هست(مثل گلشن)

ایلی هم به یونگ زبونک انداخت(پرپر ببین اذیتم میکنه)

هیون:من کیو و هیونگ رو نمی بینم

یونگ:رفتن دعوا

هیون و جونگ و ایلی:چی

.........

......

.

هیونگ:معلومه حواست کجاست

خدمتکار:ببخشید

کیو:دفعه دیگه حواسن باشه

خدمتکار:بله قربان

...........

...........

.

یوجین:نگه کار ما بود

ریان:نمگیه ولی فایده ای نداشت.

.........

..........

........

..........

......

..............

........

شب

ایلی:من خوابم نمی بره

هیون:منم

ایلی :چیکار کنیم

هیون:می خوای بریم کنار دریا

ایلی :اره

این دوتا رفتند

..........

............

....

.

هیونگ:جونگ میای بریم فیلم بگیریم

جونگ:اره

...............

..........

.........

............

........

کیو:یونگ بیا بریم قدم بزنیم

یونگ :باشه

.............

........

.....

6تاشون به هم برخورد کردند

هیونگ:اوه شما دوتا

هیون:سلام

ایلی :هیییییی سلام

کیو:هیونگ و جونگ شما این جا چیکار می کنید

هیونگ:ما اومدیم فیلم بگیریم شما چی

کیو:ما اومدیم قدم بزنیم

جونگ:پس بیاین این دو روج  عاشق رو تنها بزاریم

یونگ:راست میگه(اهههههه یونگ تو که بلد نبودی)

ایلی:ایش هیون بریم

هیون :بریم

کیو :هیونگ و جونگ و یونگ بیاین تعقیبشون کنیم

هیونگ و جونگ و یونگ:موافقم

...........

......

...

ایلی و هیون تنهایی داشتند به دریا نگاه می کردند

ایلی:وای از اینجا چه خوب میشه ستاره ها رو دید

هیون:واقعا

ایلی :هیون میدونی چیه

هیون:چیه

ایلی:خیلی دوست دارم

هیون:من هم

ایلی :قول میدی هیچ قت ولم نکنی و تا اخر عمرمون با هم باشیم و با هم بمیریم

هیون:قول میدم

ایلی:منم قولی میدم

یون:بسی زیبا(^_^)

جونگ:واقعا

هیونگ و کیو:ایش ساکت

ایلی:تو صدایی نیشنیدی

هیون:نه

ایلی :اوکی

هیون و ایلی اروم اروم با هم قدم بر می داشتن

هیونگ:چه رمانتیک

کیو:موافقم

یونگ:ساکت

ایلی:این صدا از کجا میاد شنیدی

هیون:اره ولی کسی اینجا نیست

ایلی :خب بریم

هیون:اوه اونو نگاه کن

ایلی:چی

همیون احظه

هیون اروم لبشو گذاشت رو لب ایلی

ایلی فکر می کرد خواب داره می بینه

جونگ بی حواس با فریاد:هیون افرین

هیون لبشو لز رو لب ایلی بر داشت و به اطرافش نگاه کرد

ایلی:فکر کنم ........

هیون با فریاد:اه حتما بچه ها هستند اومدند سی دی بگیرند بت قدم بزنند

یونگ با فریاد:درسته

هیون:یونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ کجایی

(هیون الان پرپر و گلشن سرتو میکنند)

کیو:ما اینجاییم

ایلی:کیووووووووووووووووووووووووووو(وای الان کیمی منو توپ بسکت میکنه و از بلاگ پرت میکنه بیرون)
هیونگ که از خنده غش کرده بود

هیونگ و کیو و جونگ و یونگ خودشونون نشون دادند

ایلی:خب شما ما رو تعقیب می کردید نه

کیو:اره

هیون :زهر مار

جونگ:هاهاها

ایلی :وای جونگ میکشمت

ایلی بدو جونگ بدو

هیون خک دنبال کبو می دویید و یونگ و هیونگم که از خنده غش کرده بود

.........

.........

ریان از پشت:ای خوش ها یه روزی تموم میرسه و این روز خیلی نزدیکه

.......

.......

.

ایلی :وای خسته شدم

هر6تاشون رو شن افتاده بودند

همون موقع خرچنگ انگشت شصت دست یونگ رو گاز گرفت

یونگ:ای دستم ای کمک

هیونگ:چی شده

هیون:وای خرچنگ گاز گرفته

کیو:ببریم بیمارستان

ایلی:اره زود باشید

جونگ:وای نه

بیمارستان

دکتر:چیزی نیست فقط یکم درد داره همین

جونگ:ممنون

ایلی:یونگ خوبی(وای اگه پرپر بفهمه)

...................

...........

..........

................

.............

...............

سِئول


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 تیر 1391 18:13



نمایش نظرات 1 تا 30