تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - Stranger-Episode 9(last part)l
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

Stranger-Episode 9(last part)l

سه شنبه 30 خرداد 1391 10:00

نویسنده : Kim Ee Ya ^_^
ارسال شده در: Stranger ،
درووووووووووووووووووود

من کلا آدم خیلی خوبی اممی خواستم رمز دار کنم داااستان رو،بعد بی خیااال شدم^^
با قسممممت آخر داااستان تشریییف آورده ایم
بعد از این به طور همزمان داااستان Dangerous love  و Our Dream رو خواهیم گذاشت

توی ایام امتحانات دو تا دااستان کامل نوشتم...یه داااستان بلند رو بسی ادامه دادم،کلی کار کردم ولی الآن اصلا وقت این کارها رو ندارم

و اینک داااستااان...
فقط یه نکته:
دووووستان...لطفا ضمن خوندن داااستان آهنگ Crying Inst از Heo Young Saeng رو گوش بدین...دقت کنیدInst رو گوش بدین نه آهنگی که باهاش خونده...اونااایی که ندارن می تونن از لییینک زیر دااانلودش کنن:

http://www.zomgupload.com/b5yq8p8vqc1w.html

هی جین=پرپر یونگی(مامانم)
هه ران=شیشه اووووووونی



واسه خوندن داااستان لطفا برین ادامه ی مطلب ...

                

یونگ سنگ-اومدم واسه خداحافظی...و البته آرزوی خوشبختی کردن هم یادم نرفته...همسر آینده ت به نظر خیلی آدم فهمیده ای می رسه...خیلی هم عاشقته،نه؟

نمی تونست این حرف ها رو بیان کنه...با تموم سختی ای که واسش داشت می گفتشون...از یکی یکی کلماتی که می گفت متنفر بود...چه جوری می تونست یکی دیگه رو همسر آینده ی هی جین ببینه...؟!دختری که عاشقش بود...

هی جین-آره...عاشقمه...ولی من...

یونگ سنگ حرفش رو قطع کرد:حتما من رو هم دعوت کنین...می خوام یه سر هم که شده بیام...باید جالب باشه...

بلند شد و آروم خداحافظی کرد و رفت...

با انگشت اشاره ش قطره اشکی که روی گونه ش چکیده بود رو پاک کرد...

هی جین-همین؟!...بعد دو سال همین بود حرف هاش؟!...باشه آقای هئو...تو مصمم ترم می کنی...باشه...آرزوی خوشبختی؟!...حتما با جانگ مین خوشبخت میشم...

و ناخود آگاه قطره اشک دیگه ای روی گونه ش چکید...

+++++++++++++++++++++++++++++

از کافی شاپ برای یه روز مرخصی گرفت...حاضر شد و سوار تاکسی شد...جلوی در سالن ایستاد...یه دور تو رو نگاه کرد...عروسی سئو هی جین و پارک جانگ مین...؟!هی جین...؟همون دختری که یه زمانی قرار بود خودش باهاش ازدواج کنه...؟!

وارد سالن شد...روی یکی از صندلی ها نشست...جانگ مین وارد شد و جلوی محراب ایستاد...هی جین در حالی که دست پدرش رو گرفته بود وارد شد...به سمت جانگ مین رفت...جلوس ایستاده بود...پدرش دستش و توی دست جانگ مین گذاشت... واقعا داشت این اتفاق می افتاد...؟یعنی عشقش با یونگ سنگ برای همیشه از بین رفته بود...؟!

با نگاه بهش بغضش رو فرو داد...نمی خواست گریه کنه...نباید غرورش رو زیر پا می ذاشت...علاوه بر این خوش بختی هی جین این بود...نه اینکه با یونگ سنگ باشه...

باید حلقه ها رو توی دست همدیگه می کردند...به مردم نگاه می کد...نگاهش روی یه نفر ثابت موند...یونگ سنگ...بهش زل زد...تک تک خاطراتشون...نمی تونست کسی جز یونگ سنگ رو به عنوان همسر آینده ش ببینه...جانگ مین...نباید اون رو هم این جوری درگیر این قضیه می کرد...ولی با نگاه به یونگ سنگ انگار می خواست همه چی رو فراموش کنه...می خواست فقط بهش بگه حتی اگه همین الآن هم بخوای من همه چی رو ول می کنم و با تو می مونم...

هی جین داشت بهش نگاه می کرد...بی توجه به اشاره های جانگ مین که می گفت نوبت اونه که حلقه رو دستش کنه...نمی تونست جلوی این نگاه طاقت بیاره...بغضش...نمی تونست باز هم بغضش رو فرو بده...ناخود آگاه یه قطه اشک صورتش رو خیس کرد...

با دیدن اشکش می تونست قسم بخوره یونگ سنگ هم هنوز دوستش داره...نمی تونست دیگه ادامه بده...نباید یه عمر زندگی خودش و جانگ مین روخراب می کرد...عاشق یونگ سنگ بود نه جانگ مین...

یونگ سنگ بلند شد و به سمت در خروجی راه افتاد...

دستش رو از دست جانگ مین کشید و اون هم رفت سمت در خروجی...مهمون ها یکی یکی از جاهاشون بلند می شدند و با هم در مورد عروس حرف می زدند.نمی خواست به هیچ کس توجه کنه...توی اون لحظه همه چی اهمیتشون رو از دست داده بودند و فقط عشق مهم شده بوده...

جانگ مین با ناراحتی و عصبانیت به هی جین که داشت از در خارج می شد زل زده بود...تک تک حرف های مردم رو می شنید...

جانگ مین-اگه فکر می کنی به هر قیمتی با اون خوشبخت میشی نه با من...برو...عیبی نداره سئو هی جین...

رفت سمت خیابون اصلی تا ماشین بگیره...دستش رو بلند کرد و به ماشین ها اشاره داد که دید یه دست دیگه هم بلنده و داره برای گرفتن تاکسی به ماشین ها اشاره میده...برگشت و کنارش رو نگاه کرد...باورش نمی شد...هی جین با همون لباس عروس...نمی دونست باید خوش حال باشه یا ناراحت...حتی نمی دونست باید چه عکس العملی نشون بده...

هی جین چشم هاش رو بست و لبش رو روی لب یونگ سنگ گذاشت...

بغلش کرد و اون هم بوسیدش...

آروم لب هاشون رو از هم جدا کردن و به چشم های همدیگه زل زدند...

هی جین-می دونستم تو اون غریبه ای که چند روز پیش دیدم نیستی...

 

پایاااااااااااااان(بیچاره جانگ مین)

              

این هم پایاااان یه داااستان بنده^^
من کلا به پاایااان های بد علاقه ی بیشتری دارم...ولی این یکی رو دیگه گفتم چون مامان پر پر نقش هی جین رو داره،بذار خوش بخت شن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 30 خرداد 1391 13:40



نمایش نظرات 1 تا 30