تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - please part 6
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

please part 6

دوشنبه 29 خرداد 1391 18:50

نویسنده : ~*ILI*~
ارسال شده در: Please ،
سلام
قرار بود پارت اخر رو دیروز بزرام ولی خیلی زیاد میشد 3 قسمت کردمش
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

........

.

روز بعد

ریان داشت میومد دانشگاه که ایلی و هیونو دید

هیون هم دستشو دور دست ایلی حلقه کرده بود و داشتند میرفتند دانشگاه

ریان تو دلش:ایلی حالت تو میگیرم

......

...........

.....

...

..

.


تو کلاس

ریان :ایلی کارت دارم میشه بیای

ایلی :من اره

هیون:منم میام

ایلی :تو نمی خواد

هیونگ:هیون نمی خواد بری می دونی که برای ایلی سخته

هیون :باشه

ریان دست ایلی رو محم کشید و بردتش زیر زمین

ایلی :اه ولم کن دستم درد گرفت

ریان محکم هلش داد رو زمین

ایلی :معلومه داری چیکار میکنی

ریان:هع خجالت هم خوبه

ایلی :چرا

ریان:بهتره که بدونی اگه هیونو ول نکنی میکشمت

ایلی :چی تهدیدم میکنی

ریان:امتحانش ضرر نداره

ایلی از سره جاش بلند شد و گفت:می دونی چیه من از این چیزا نمی ترسم

ریان:می خوای بترس ومی خوای نترس اگه هیونو دوست داری ول کن چون به ضرر هردوتاتون هست

ایلی :بسه

ریان :باشه خواهیم دید

ایلی رفت

ریان تو دلش:بهت نشون میدم و............

......

.....

..

.

 روز بعد تعطیلات تابستانه و دانشگاه  بود

جونگ:چطوره بریم تفریح

هیونگ:خوبه

یونگ:کجا بریم

ایلی :میشه بریم جیجو

هیون:چرا نشه میریم جیجو

کیو:ایول خوبه

فردا صبح

وسایلاشونو اماده کردند و رفتند فرودگاه

فرودگاه

کیو:از اونور باید بریم

هیونگ:بریم

ریان هم داشت تعقیبشون میکرد

هیون و ایلی هم داشتند به هم نگاه می کردند و می خندیدن

ریان:میکشمت

هواپیما

کیو:ایلی و هیون شمار 23

و من وجونگ و هیونگ شماره 24

یونگ:من چی

کیو:تو هم صندلی تکی 24 هستی

کنار صندلی ایلی و هیون

ریان بود

هیون:اه ریان

ریان:سلام اوپا

هیون:من دیگه اوپا تو نیستم

ریان:ولی یه زمانی میشی

هیون:چی

ایلی:اه کمربنداتونو ببندید

هیونگ:جونگ ریان اینجا چی میگه

جونگ:نمی دونم

کیو:ایش هر جا میریم هست

یونگ:صداتونو میشنوه

کیو با صدای بلند:بشنوه

ریان:به اندازه کافی شنیدم

...............

....................

.........

..

.

........

........

...

........

 

جیجو

ایلی :وای باورم نمیشه

هیون:خوشت میاد

ایلی :اره ممنون

هیونگ:خواهش میکنم

جونگ:من خیلی هوای اینجا رو دوست دارم

یونگ:افرین خیلی خوش سلیقه هستی

کیو:الان میگه میدونم

ایلی :ایش می خواستم بگم

هیون و کل دابل اس:لوس

ایلی :اه چتونه

همین موقع یه ماشین مشکی اومد دنبال ریان وسوارش شد 

کیو:اخی از دستش راحت شدیم

ایلی:حالا که اون بود چیکار میکرد زود قضاوت نکنید

هیون:خب بریم

...........

..........

.....

هتل

هتل جونگ:3تا اتاق بیشتر خالی نیست که

کیو:خب باید چیکار کنیم

یونگ:من و کیو )هیونگ وجونگ)ایلی و هیون

ایلی و هیون:چی

ایلی :نه نمیشه

هیون:راست میگه

هیونگ:به ما چه

کیو :راست میگن

جونگ :بریم

ایلی و هیون هم مجبورشدن داخل یه اتاق باشن

ایلی وای من خیلی خستمه

هیون: منم

هیون:اول من برم حموم یا تو

ایلی :ها چی من شب حموم نمیرم

هیون:برو نترس

ایلی:از چ ی

هیون:برو

ایلی :باشه

ایلی رفت حموم ودرومد و بعدش هیون رفت

 

ایلی :من خوابم میاد

هیون:هه یه تخت هست

ایلی :من پایین میخوابم

هیون:نه من پایین می خوابم

ایلی :نه من

هیون:اصلا یه کاری هر دوتامون بالا میخوابیم(مثله بوسه ی شیطنت امیز اشتباه فکر نکنید)

ایلی :نه

هیون:اره

ایلی:نه

هیون:اره

ایلی:نه

هیون:اره

ایلی:نه

هیون:باشه من پایین می خوابم

ایلی:باشه

..........

..........

.....

هیونگ:الان ایلی و هیون چیکار میکنند

جونگ:نمی دونم ولی خیلی رمانتیکه

.........

...........

........

یونگ:کاش که ایلی و هیون داخل یه اتاق نبودن

کیو:ایلی و هیون از اون ادما نیستن

یونگ:راست میگی.

 

...........

..........

.............

1ساعت بعد

ریان و یوجین

ریان همه چیزو برای یوجین تعریف کرد

یوجین:حالشونون میگیریم

ریان:باشه

.........

..........

.....

........

.

ایلی :هیون بیا بالا من برم پایین

هیون:نه نمی خواد

صبح

هیونگ:اه هیون وایلی خوب خوابیدید

جونگ:خوش گذشت

ایلی :شما 2تا چی خوب خوابیدید

کیو:اوه سلام

هیون:سلام

یونگ:اه ایلی سلام

ایلی:سلام وای من که خیلی گرسنمه

هیونگ:به سوی صبحانه

ریان ویوجین هم تعقیبشون می کردند

..........

...........

........

..

کل دابل اس از خوردن ایلی خیلی تعجب کرده بودند

ایلی :به خیلی خوشمزه بود

هیونگ:نترکیدی

جونگ:هیون چه بلایی سر این ایلی بیچاره اوردی

همون لحظه لقمه تو گلوی ایلی گیر کرد و داشت خفه میشد

هیون:اه ایلی

کیو بهش زود اب داد

ایلی:ههههه وای جونگ 

جونگ:اهههههههههه

یونگ:خوبی

ایلی:اره

هیون:وای عزیزم

هیونگ:اووووووووووووووووووو

ایلی:هیون

هیون:می خوام از این به بعد بهت بگم عزیزم

کیو:یه دست براشون

کل دابل اس دست زدند

یونگ:چطوره بعد از اینجا بریم استخر

ایلی :وای نه من که شنا بلد نیستم

هیون:پس نریم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 خرداد 1391 21:16