تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - PLEASE PART 5
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

PLEASE PART 5

یکشنبه 28 خرداد 1391 10:27

نویسنده : ~*ILI*~
ارسال شده در: Please ،
شلام خوبید
خب ما پارت 5 هم گذاشتیم
و امیدوارم که خوشتون بیاد و راستی امیروترم گلشن از دستم ناراحت نباشه
و این که داستان جدید رو بعد از اتمام این داستان میذارم
.......................................

ریان عصبانی شد و رفت بالای پله ها ایساد

هیون از اتاق رفت بیرون ایلی هم اشک هاشو پاک کرد


ریان:اوه هیون کجایی

هیون:دارم میام

ریان فهمید که ایلی داره میاد

تا هیون به بالای پله ها رسید لبه شو گذاشت رو لب هیون تا ایلی ببینه


ایلی هم از اتاق درومد و این دو رو دید و خیلی عصبانی شد و زود از خونه دابل اس رفت بیرون و سوا ر ماشین شد

………

ایلی مستقیم رفت خونه  و رو تخت دراز کشید

..........

خونه دابل اس همه رفتن

هیون رفت داخل اتاقش  داشت به ایلی فکر می کرد

................

..............

.......

.

دانشگاه

ایلی  به دانشگاه نیومد

......

...........

.......

..........

2روز بعد

هیونگ:چرا ایلی نمیاد

یونگ:شاید امروز بیاد

هیون:به شما چه 

جونگ:بریم دانشگاه که دیر میشه

کیو:شاید بیاد بریم

...

...........

خونه ایلی

ایلی زیر چشماش پف کرده بود و سیاه شده بود

اماده شد بره دانشگاه ......

...................

...................

.........

..

.

دانشگاه کلاس

یونگ :مثل این که نیومده

جونگ:شاید عاشقش شدی

یونگ:خفه شو(من فقط عاشق گلشن و پرپر هستم)

.....

..........

....

شین:مثل این که ایلی نیومده

......

..............

............

20  دقیقه از کلاس گذشت یه کسی دره کلاس رو زد

شین :کیه

دره باز شد ایلی بود که موهاشو کوتاه کرده بود ویه بولیز شلوار مشکی پوشیده بود با به عینک افتابی هم زده بود به چشمش تا کسی نفهمه

ایلی با صدای گرفته:استاد ببخشید حالم بد بود

شین :باشه برو بشین و عینکتو بردار

ایلی :ببخشید نمی تونم

هیون:مگه اینجا سالن مده

ایلی چیزی نگفت و رفت نشت

هیون تو دلش گفن:ایلی مجبورم

........

...........

........

...............

....

 شین:تا 1هفته دیگه مسابقه داریم پس برید استراحت .............

رستوران دانشگاه

ریان و دابل اس کنار هو بودن وایلی هم اونور جلوی هیون بود

یونگ:ایلی چرا عینک زده

هیونگ:یعنی می خواد بگه  داره از رو مد اینکارو می کنه

کیو با فریاد:ایلی بیا اینجا

ایلی حواسش نبود و

غذاش دست نخورده بود

کیو:ایلی ایلی

ایلی :ها اوه بله

جونگ زیر لبی:داری چیکار میکنی

ایلی :نه همین جا خوبه

ریان برای این که بگه چیزی نمیدونه گفت:ما بریم اونجا

کیو:خوبه

..............

.................

............

......

..

.

رفتن رو میز ایلی نشستند

همه داشتن غذا می خوردن به جز ایلی

هیونگ:چرا چیزی نمی خوری

ایلی:اشتها ندارم

ریان با اشوه:نمیشه که

هیون:بذارید هر جوری که راحته

ایلی :کیم هیون جونگ راست میگه

کیو:چرا رسمی حرف میزنی

ایلی:خب........

شین :وقت تمومه

یونگ:ایلی تو که چیزی نخوردی

ایلی:من خوبم

.........

.............

......

..

.

همه اومدن داخل کلاس

ایلی اومد بشینه که از حال رفته

هیون از عقب گرفتش

هیون:ایلی ایلی خوبی

ایلی بیهوش شده بود

هیون بغلش کرد داشت از کلاس می بردتش بیرون  که عینک ایلی افتاد

هیون به صورت ایلی نگاه کرد و خیلی شکه شد

ریان هم از شدت عصبانیت داشت میمرد

یونگ:وای  زیر چشم ایلی

هیونگ:نکنه با کسی دعواش شده

کیو :بسه

جونگ هم دنبال ایلی و هیون رفت

هیون بردتش بخش درمانگاه دانشگاه

دکترکایلی به دلیل گریه پیش از اندازه و نخوردن غذا بیمار شده

هیون:خب باید چیکار کنیم

دکتر:باید استراحت کنه

........

.............

..........

....

.

2ساعت بعد

ایلی بهوش اومد

ایلی هیچی یادش نمی اومد و چرا اینجاست

ایلی :من چرا اینجام

کیو:اخه از حال رفتی

جونگ:الان بهتری

ایلی کاره فقط چشمام درد میکنه

یونگ:چرا این قدر خودتو عذاب میدی(پرپر و گلشن یونگ عاشق من نیست بگم)

هیونگ:وایییی ببخشید فکر کردم چون مده عینک زدی

ایلی :تو همیشه فکر میکنی

هیونگ:خیلی حاضر جوابی

ایلی :خودم میدونم

کیو:لوس

یونگ:ایلی جواب ندادی

ایلی :اخ من خیلی گرسنه هستم

همون موقع در اتاق باز شد هیون بود

هیون:سلام اه ایلی ...........

ایلی روشو کرد اونور

جونگ:مگه گرسنه نبودی هیون غذا اورده

ایلی :ببخشید من خوابم میاد میشه از اتاق برید بیرون

هیون دیگه عصبانی شد و گفت:این چه وضعشه چرا خودتود عذاب میدی و کسی از اینجا نمیره  تا غذا بخوری و خوب بشی

ایلی روشو طرف هیون کرد و از جاش بلند شد و جلوی هیون وایساد

ایلی:اقای هیون شما کسی ..........

همون موقع هیون لبشو گذاشت رو لب ایلی

ایلی چشماش حلقه شد و کبو و جونگ که تعجب کرده بود و یونگ و هیونگ هم روشونو کردند اونور

همون موقع ریان هم اومد داخل اتاق

هیون اروم لبشو برداشت و ایلی محکم بغل کرد و تو گوش ایلی گفت:دوست دارم

یونگ:اه ریان

ریان داخل چشمش پر از اشک شده بود

ایلی :ریان

ریان با گریه:واقعا فکر کردم برای هم دوست های خوبی میشیم

ایلی :ریان متاسفم

هیون:ریان ببخشید

ایلی :راستی یو جین گذاشت

جونگ:رفته ژاپن

ریان:هیون واقعا یه ادم پستی هستی

ریان از اتاق رفت بیرون و رفت داخل حیاط دانشگاه

ریان به پوزخند زد و تو دلش گفت:ایلی من باید بگم ببخشید از حالا بهتره............

ریان دید تا کیو میاد طرفش خودشو زد به ناراحتی

کیو:ریان ببخشید ولی ایلی و هیون......

ریان با فریاد:می دونم

طوری گفت که همه دانشجو ها به طرفش برگشت

ریان:تبریک بهش میگم

کیو:متاسفم ریان

......

.......

.....

..

.

درمانگاه اتاق ایلی

ایلی :هیون متاسفم

هیون :من باید بگم متاسفم

هیونگ و جونگ و یونگ از اتاق رفتند بیرون

ایلی :من هم دوست دارم

هیون:منم

ایلی بعدش هیونو بغل کرد و بهش گفت:چند لحظه همین طور بمون

..........

.............

............

........




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 خرداد 1391 10:51