تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - Stranger-episode 5
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

Stranger-episode 5

چهارشنبه 24 خرداد 1391 12:57

نویسنده : Kim Ee Ya ^_^
ارسال شده در: Stranger ،
دروووووووووووود

با یه قسمت دیگه اومدم...فقط یه نکته!در ادامه ی مطلب یه نامه هم گذاشتم از کیوووو که در فن میییتییینگش خونده بود...دلم نیومد واستون نذارمخیلی متاثر کننده ست...مخصوصا جمله ی آخرش...(البته نظر شخصیمه!)

خب حالا دیگه دااااستاااااااااان!

هی جین=پرپر یونگی(مامانم)
هه ران=شیشه اووووووونی



برین ادامه ی مطلب!

         

هی جین-یادت میاد 5 ماه پیش توی همین رستوران بود که غذا خوردیم...

یونگ سنگ-اوهووم...و بعدش هم تصمیم گرفتیم با هم دوست شیم...

هی جین-آره...چه روزهایی...چقدر سریع همه چی می گذره...

یونگ سنگ-آره...ولی این چیز ها خاطرات رو یادآوری می کنن...

هی جین-این خاطرات رو خیلی دوست دارم...واسه همین هم هروقت وقت کنم میام همین رستوران...

یونگ سنگ-حالا می خوام یه خاطره ی دیگه هم با این رستوران داشته باشی...!

هی جین-هاان؟!منظورت چیه؟!

آروم جعبه ی کوچیک حلقه رو از جیبش در آورد.رفت کنار صندلی هی جین روی زمین زانو زد:باهام ازدواج می کنی؟

بقیه ی مردم که اطراف نشسته بودن همه توجهشون به یونگ سنگ و هی جین جلب شده بود...هی جین یکه خورده بود... نمی دونست دقیقا باید چی بگه و چی کار کنه...آروم نگاهش رو از روی حلقه به سمت صورت یونگ سنگ برد...

هی جین-هِ...هئو...یونگ...سنگ...

با لبخند به صورت هی جین نگاه می کرد و منتظر جوابش بود...

یونگ سنگ-حاضری باهام ازدواج کنی؟

همون طور که تعجب کرده بود با لبخند سرش رو به علامت تایید تکون داد...بقیه ی مردم که داشتن نگاهشون می کردند با هم دست زدند و یونگ سنگ با ذوق و لبخند بلند شد و حلقه رو توی انگشت هی جین کرد...

دستش رو گرفت و بلندش کرد...

هنوز توی شک بود...

یونگ سنگ پول رو حساب کرد و با هی جین از رستوران اومد بیرون...همون طور که دستش رو گرفته بود بردش سمت ماشین خودش...هی جین نشست...یونگ سنگ هم نشست...

هی جین-کجا میریم؟!

یونگ سنگ-هر جا تو بگی...

هی جین-بریم کنار رودخونه ی هان؟

یونگ سنگ-بریم...

و حرکت کردند...چند دقیقه ی بعد کنار رودخونه ی هان بودند...نورهای رنگی که به آب روشنایی می دادند فوق العاده بودند...

یونگ سنگ-قول میدم خوشبختت کنم...

به صورت یونگ سنگ نگاه کرد...

هی جین-من هم قول میدم واست همسر خوبی باشم...

یونگ سنگ-فردا واسه معرفی بیام پیش خونواده ت؟

هی جین-بیا...

یونگ سنگ-تو کِی وقت داری بیای؟

هی جین-نمی دونم...پس فردا چطوره؟

یونگ سنگ-عالیه...دوستت دارم...

هی جین-من هم همین طور...

و آروم زیر نور های رنگی کنار رودخونه همدیگه رو بوسیدند...

+++++++++++++++++++++++++++++++

هی جین-دیروز عالی بودی...پدرم خیلی ازت خوشش اومده...

یونگ سنگ-مرسی...

هی جین-من ولی خیلی استرس دام...

یونگ سنگ-نترس...تو همین جوری عالی ای...

هی جین-مرسی ولی...

یونگ سنگ-مادر و پدر من خیلی هم سختگیر نیستن...می دونن اگه من دوستت داشته باشم و بخوام با تو ازدواج کنم دیگه کار تمومه...نمی تونن چیزی بهم بگن یا مجبورم کننبا تو ازدواج نکنم...پس اصلا نترس...در ضمن تو این قدر خوبی که توی برخورد اول مطمئنم ازت خیلی هم خوششون میاد...

هی جین-بریم...

زنگ در رو زد و وارد شدند...

خانم هئو دم در ورودی ایستاده بود...از حیاط رد شدند و رسیدند به در ورودی...وارد شدند که هی جین خانم هئو رو دید و سریع تعظیم و سلام کرد...

خانم هئو-سلام...

یونگ سنگ-سلام مامان...این خانوم همون سئو هه جین ئه...

خانم هئو-آهان...بیاین بشینین...

همه نشستند...هه ران ازبالای پله ها به همه چی گوش می داد...

خانم هئو-خوش اومدین...

هی جین-مرسی...

خانم هئو-پس شما همون دختری خانومی ای که یونگ سنگ برای ازدواج انتخاب کرده!فکر می کردم یونگ سنگ توی انتخاب هاش با سلیقه باشه...

هی جین-از تعریفتون ممنونم...

هه ران از اون طرف جمله ی خانم هئو رو شنید:ازدواج؟!...پس یونگ سنگ...می خواد با این دختره عروسی کنه...؟!واقعا...؟! بهت نشون میدم هئو یونگ سنگ...

           
و حالا نامه ی متاثر کننده ی کیوووووو ی خودم

Kim Kyu Jong’s Sweet and Touching Message on Screen during Thank U ThanKYU With TripleS Fan Meeting.
نامه متاثر کننده و شیرین کیو جونگ در طی فن میتینگ

I never forget the day we met for the very first time.
من هرگز روزی رو که ما برای اولین بار ملاقات کردیم رو فراموش نمیکنم.

I really loved your beautiful smile and cheering for us.

من عاشق خنده زیبای شما و تشویق های شما هستم

Every time I felt tired you comforted me and gave the meaning of happiness to me.
هر زمانی که من احساس خستگی کردم شما به من ارامش دادید وبه من معنی خوشبختی را نشان دادید.

It was really huge gift to me.
این واقعا هدیه بزرگی برای من است.

ThanKYU very much.
خیلی متشکرم

Memory has a super power like what love has.
خاطره قدرت فوق العاده ای داره مثل عشق

Let’s keep what we’ve done up to now in our mind, then think about our future.
بریم انچه که در ذهنمون هست رو انجام بدیم و در مورد اینده فک کنیم.

Although we’ll be far away for a while, we can be together in our memory.
اگرچه ما برای یه مدت از هم دور هستیم ولی ما میتونیم در خاطرات با هم باشیم

I’ll be always dreaming of the day we will meet again.
من همیشه رویای روزی رو دارم که همدیگر را ملاقات میکنیم.

DON’T WORRY ABOUT ME.
*نگران من نباشید.*

I’ll cheer up and smile with remembering how I was happy with you.
من اخم هامو باز میکنم و میخندم با یاداوری اینکه من چطور با شما خوشحال بودم.

Please promise me.
لطفا به من قول بدید:

Don’t get hurt.
صدمه نمیبینید.

Have a smile everyday.
هر زوز لبخند بزنید

Go to bed early.
زود بخوابید

I’ll be waiting for you in your dream.
من منتظر شما در رویاهام هستم

Wherever you go, wherever you are, I’ll keep my eyes on you.
هر جا که تو بری، هر جا که تو هستی ،من بهت نگاه میکنم

I AM YOU.
من تو هستم

عاااااااااااااااشق جمله ی آخرشم...گریههههههههههههههههههه


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -