تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - please part 4
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

please part 4

سه شنبه 23 خرداد 1391 08:44

نویسنده : ~*ILI*~
ارسال شده در: Please ،
شلام
خوفید
جیغ (پر پر به ما هم دائی نگه کن)
خب با پارت 4 چط و
ایلی و هیون
پرپر وجونگ
کیمی و کیو
ستاره و هیونگ
و اچ پی ویونگ(اسمتو کامل بده)
اینا لطفا خصوصیات خودشون رو بدن مممنونننننننن
**************************************

 

اشک تو چشم های ایلی حلقه بست

هیون دویید طرف ریان بغلش کرد و ایلی خیلی ناراحت بود  

که همین موقع یوجین اومد و دست ایلی رو گرفت و با خودش برد

ایلی :ولم کن

یوجین:اینا خیلی خطرناک هستن

ایلی :تو قاطی نشو

ایلی رفت

5 روز بعد

ریان و دخترای دانشگاه نقشه ای برای ایلی کشیدن این که ...... 

ایلی داشت از ماشین پیاده می شد و می رفت داخل کلاس که از بالا اب رو می خواستن بریزن روش که یو جین بغلش کرد

ایلی تعجب کرده بودند

یوجین :بهت که گفتم

یو جین ایلی رو محکم گرفته بود تو بغلش که از اونور هیون اومد و دید





ریان خیلی زورش گرفتنه بود

هیون :چی شده اینجا عشق و عاشقی ممنوع هست

ایلی :اینجا چه خبره

یوجین :خوبی؟؟؟
ایلی زمانی چشمش به هیون افتاد زود دویید رفت داخل کلاس

هیون :ههههههه

یوجین :به این دوست دخترت بگو از این کارا نکنه

هیون:یوجین حرف دهنت تو بفهم

یو جین :چ ی........

ریان :اه هیون سلام

هیون:سلام عزیزم  

همه رفتن داخل کلاس بعد از اتمام کلاس

ریان :اوه رابطه این دو چه قدر خوب شده؟؟؟؟؟

هیون:به ما چه

ایلی

ایلی :میشه تو کارای من دخالت نکنی

یو جین :هه محبت مثل این که حالیت نیست نه

ایلی :بسه ولم کن .........

که همین موقع یوجین بوسه ای بر لب ایلی زد

ایلی یوجین رو از خودتش دور کرد و محکم زذ تو گوشش و زود رفت

کلاس

هیون :فردا شب تولدم هست و همه خونمون دعوت هستن و ایلی تو هم حتما بیا

ایلی :تولدت مبارک ولی نمی تونم بیام

هیون:می ترسی

ایلی :از چی از تو؟؟؟؟؟؟؟

ایلی از کلاس بیرون رفت  خیلی عصبانی بود و گیج شده بود هیون و ریان یک طرف و بد رفتاری های دابل اس و یوجین

 ایلی به کلاس برگشت  و روبه هیونکرد و گفت:تولدت میام

هیون:من که گفته بودم بیا

ایلی :خب میام

ریان :ایلی یه لباس بپوش که زیبا باشه

ایلی :اونش به خودم ربط داره

ایلی چون لباس لختی اصلا نپوشیده بود ریان این حرف رو زد

شب

ایلی سوار ماشین شد و به فه فروشگاه لباس رفت

ایلی به لباس دکلته پفی و با یه کت صورتی پشمی خرید و به اضافه یه کفش یاشنه بلند که روش پر از نگین صورتی بود

صبح روز بعد

هیون و ریان و دابل اس به کلاس نیومده بودند

شین:چرا اینا نیومدن

یوجین:استاد امروز تولد هیون هست

استاد:خب بسه یریم اتاق تمرین امروز امتحان میان ترم دارید

اتاق تمرین

شین:ایلی بیاد برای امتحان

ایلی :بله استاد

ایلی یه حسی داشت نمی دونه چه حسی بود (به خاطر هیون هست )

ایلی امتحان ترمشو 100 گرفت ولی کمرش خیلی درد میکرد

............

.........................

و...........

شب خونه دابل اس 501

همه مهمونا اومده بودند

ریان یه لباس مشکی تا بالای زانوش پوشیده بود و یه طرف موهاشو قرمز کرده بود

هیونگ:ریان خیلی خوشگل شدی

جونگ:راست میگه هیون خوش به حالت

ریان :خجالتم ندید

یونگ:چه خجالتی حقیقته

کیو:مثل این که ایلی نمیاد

هیون:گه هم بیاد ابروم میره

یونگ:نیاد بهتره

ریان از حرف اینا خیلی خوشحال شده بود

خونه ایلی

ایلی لباسشو پوشید و موهاشو فر کرد و به سایه صورتی کم رنگ با ریمل مشکی و برق لب صورتی و با رزگونه صورتی کم رنگ خودشو ارایش کرد و سوار ماشین شد

خونه دابل اس

نگهبانان در(درب) سالن رو برای ایلی باز کردند که طوری همه به ایلی نگه می کردند

هیون غرق زیبایی ایلی شده بود

ایلی جلو رفت و به هبون نزدیک شد و گفت:هیون سلام تولدت مبارک

یونگ:ایلی خودتی

ایلی :اره

جونگ:ایلی تو خیلی خوشکل بودی

هیونگ:با ارایش اره

ایلی :تو هم با لبخند هایی که تو کنسرتات میزنی خیلی جذابی

ریان:اه ایلی سلام چه لباس خشگلی

ایلی :مورد پسند شما شد

ریان:اره

ریان خیلی عصبانی بود

هیون:خوش حالم که به تولدم اومدی

ایلی :ممنون

کیو :ایلی سلام

ایلی :اه کیو سلام خوبی

کیو:اره

یوجین هم از در سالن وارد شد و خیلی خوش تیپ شده بوده و اون هم به طرف هیون اومد

یوجین:هیون تولدت مبارک

هیون:ممنون

یوجین :وای ایلی چه خوشگل شدی

ایلی :ممنون

یوجین دستشو دور گردن ایلی انداخت و به همه سلام کرد

ریان:یوجین و ایلی خیلی به هم میاین

جونگ:راست میگی

ایلی :بسه

بوجین:ریان کافیه ؟

......

........

.......

وقت به کیک رسید

هیون سر کیک میخواست موضوعی رو بگه با این که می دونست ریان با یوجین رابطه داره ولی مجبور چون .........

هیون:من تو 3 ماه بعد میخوام با ریان ازدواج کنم

ایلی خیلی ناراحت شد طوری که بدنش بی حس شد

همه جیغ و داد کردند

اون موقع هیون اروم لبشو گذاشت رو لبه ریان

ایلی خیلی ناراحت شد

جشن تموم شد

ایلی اومد  خونه و بدون که لباساشو در بیاره رو تخت دراز کشید و خیلی گریه کرد

صبح روز بعد

ایلی این قدر ناراحت بود که موهاشو شونه نکرد و یه بولیز شلوار و بدون که صبحانه بخوره رفت دانشگاه

دانشگاه

همه به ایلی نگاه می کردند اون ایلی دیشبی کجا این ایلی کجا

ایلی خیلی افسرده شده بود

هیون:ایلی سلام هم بلد نیستی

ایلی اصلا حواسش نبود و رفت سرجاش نشست

یونگ:چه بی ادب

هیونگ:گفتم که با ارایش خوشگل میشه

کیو:موافقم

شین :سلام بچه ها ..........

اتاق تمرین

شین :ایلی بیاد اینجا تا برای بچه ها درس رو توضیح بده

ایلی اصلا حوصله نداشت و وقتی عصبانی میشه کمرش خیلی درد میکرد ایلی رفت تا درس بده ولی اصلا حوصله نداشت و یک دفعه ای حالش بهم خورد و از اتاق رفت بیرون

شین:این چشه

جونگ:حتما به خاطر دیروز هست که خسته شده

ریان:شاید هم یه چیز دیگه

یوجین :بسه

وقت ناهار شد

ایلی باز هم اشتها نداشت

ایلی تا3 روز چیزی نمی خورد

3 روز بعد

دانشگاه

ایلی با  کسی حرف نمی زد

هیون:خب سلام امروز باز هم میخوام بیاین خونمون و یه سوپرایز دارم واستون

شب همه رفتن خونه هیون

ایلی هم می خواست به هیون بگه دوستش داره به خاطرهمین رفت

خونه هیون

همه اومده بودن

هیونگ:این ایلی چشه

جونگ:نمیدونم ولی هرچیه بعد از تولد هیون هست

یونگ:خیلی هم لاغر شده

هیون :خب همه اومدن چه خوب می خوام امروز حلفه ازدواجمونو بکنم تو دست ریان

همه جیغ می زدن

این خبر تو اینترنت هم پخش شده بود

بعد از اینا

ایلی رفت به گوشه و به هیون اس ام اس داد و گفت :بیا تو اتاق قبلی من که اینجا بود

هیون هم رفت

ریان هم دید که هیون داره میره پایین رفت دنبالش و دید که رفت پیش ایلی

ایلی :هیون می خوام یه چیزی بهت بگم

هیون:بگو

ایلی :هیون میدونی.....

هیون:بگو

ایلی :اخه..........

هیون :چرا وقت منو میگیری

هیون داشت میرفت که

ایلی گفت:هیون دوست دارم

هیون تعجب کرد و برگشت یه نگاهی بهش کرد

ریان خیلی عصبانی شد

هیون:هههه مسخره

ایلی با گریه :فقط به خاطر تو امدم کره

هیون:حالا که دارم ازدواج میکنم باید بگی من ریانو دوست دارم

ایلی :از ته دلت میگی

هیون:اره




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 خرداد 1391 10:54