تبلیغات
❤ tories - ف Дvenue$ ❤ - وقتی دابل اس عاشق میشوند.
❤جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!❤

وقتی دابل اس عاشق میشوند.

شنبه 20 خرداد 1391 10:32

نویسنده : usui_mama
ارسال شده در: وقتی دابل اس عاشق میشوند. ،
بابانظراینقدردادیددا کامپیوترم هنگ کردخوب بابایه نظربدیددیگه اگه ندیدتوروزنامه هاخبرقتل من میادکه شما منو به قتل رسوندید هیورین:نگران نباشیدمن حلش میکنم به من میگن فرشته؟کیو:ها؟مری:هیونادیگه عوض شده مثل قدیمانیست و بعدازجروبحث هامون خسته شدیم ونشستیم هیون:نیم ساعت دیگه کمپانی تعطیل می کنه بیاین دوباره تمرین کنیم؟هیورین:هیونااذیت نکن خسسته ام؟همه به هیورین نگاه کردن بلههه این که ازهیونم خواب الوتره.نگار:ای بابام هی... اینکه هرجامیره میخوابه.گومین جا:هیسس ساکت بیچاره سه هفته نخوابیده اذیت نکن.هیورین یه دفع نفس زنان چشماشوبازکرد؟؟؟؟؟
نگار:حالت خوبه؟هیورین فهمیدخوابیده بوده گفت:وااانمی بینی  چقدرخوبم؟مری:الان تیکه بودیاواقعی؟هیورین:حالم خوبه میگم یه دفع یادم افتادبه هیونابگم یه رقاص دیگه روهم بیاره.نگار:اهان باشه حالا بریم یه رقص تزریق کنیم بعدبریم؟یونگی:میشه به منم تزریق کنید؟نگار:نه نمیشه فقط یکیه اونم مال خودمه؟یونگی لبولچشواویزون کردوگفت:گدا؟همون موقع نگارمیخواست گیسای این پسربیچاره رو به کنه که من گفتم بس کنیدوروبه هیون کردم بریم دیگه؟هیون:اره بریم. وقتی داشتیم میرقصیدیم یه حسی به من دست دادانگارقلبم تندترمیزدتودلم گفتم یعنی به خاطراینه که لپموبوس کرده هه....اره همین طوری وگرنه من که عاشق نمیشم .
تعطیل شدن کمپانی
هیورین رفت تواتاق هیونا:هیونا میشه بریم بیرون بادوستام بگردیم.هیونا:بازقرطی بازیات شروع شدحداقل بذاریه سال بگذره بعد.هیورین چشاشوشبیه گربه شرک کردوگفت:هیونا....هیوننننننا(منم اینجوری خواهرموراضی می کنم)هیونا:باشه بریم وبعدراستی هیونایه رقاص دیگه ام میخوایم هیونا:باشه فردا امادس(انگارغذاست).بعدهمه ساعت 5بعدظهرتومحل مقرروایسادیم فقط مری یکم دیرکردوبعدرفتیم تو(البته دابل اسی ها تغییرچهره داده بودند)وهیورین: شروع کرد به چیدن وسایل .همه دابل اسی هاهم بایه دخترحرف می زدن فقط منوهیوناوهیون ویونگ سنگ مونده بودیم من رفتم پیش یونگ سنگ نشستم وباهم حرف می زدیم هیونم که خواب بودوهیوناهم داشت کارای اداره رومیکرد.من دیدم خواهرم اینجوریه گفتم خودم خوشحال باشم بهم نمی چسبه روبه همه کردموگفتم بچه ها قایم موشک بازی کنیم همه قبول کردن وبعدگفتم هرکی یارشوانتخاب کنه گرگم دوتا داریم چون ده نفریم همه قبول کردن خوب بعدشمردن هم جونگی ومری باهم گرگ شدن (البته توبازی وگرنه خیلی گلن)منویونگ سنگ رفتیم پشت یه دیوارباهم قایم شدیم جونگی هرلحظه به مانزدیک ترمیشدمن که توان نداشتم یهویونگ سنگ  وبغل کردم یونگ سنگم تعجب کرده بودواماحرف نزدودرجواب منوبغل کردجونگی ماروندیدورفت اماهنوز همدیگروبغل کرده بودیم که من ازبغلش درومدم وگفتم:معذرت میخوام.انگاریونگی هم خجالت میکشیدخلاصه جونگی ومری همه روپیداکردن جزمن ویونگی و من برنده شدیم همه خسته کوفته رفتیم خونه هامون .
خونه هیورین وهیونا
هیونابه خاطردیرنکردن توسرکاررفت خوابید.منم رفتم تواتاقم اماعکس پدرومادرموگرفتم جلوم وگفتم بابا ومامان من میخوام دوباره فرشته شم وخواهرم عشق بشه تادوباره مثل دوقلوهای افسانه شیم وبعدرفتم طرف تختم وخوابیدم.
خانه دابل اس
هیون :من خسته شدم میرم میخوابم.کیو:منم همینطورو.همه اینوگفتن ورفتن فقط یونگ سنگ بودکه اینونگفته بودرفت طرف مبل وروش نشست وبه هیورین فکرمیکردوگفت:نمیزارم دوباره ناراحت باشی وبعدبلندشدورفت تواتاقش خوابید.
فرداصبح کمپانیdsp
هیوناروبه هیورین کردوگفت:هیورین دست پاچلفتی بازی درنیاریااون فرشته ملی کره هرچی گفت بگوچشم باشه.هیورین: چشم قربان
دابل اسی ودوستان منم اومدن
اتاق تمرین
هیون:خوب پس چرانمی یاد؟هیورین:نمی دونم.نگار:تااون موقعه که بیادبیاین تمرین کنیم؟گومین جا:موافقم.ماداشتیم میرقصیدیم وهیون داشت بغلم میکردکه یوهی(فرشته ملی)اومدومنوانداخت اونوروروبه هیون کردوگفت:اوپا هیون(زهر مارهیورینم ترسید)هیورین باکمک یونگی بلندشدوگفتم:سلام.یوهی بابی اعتنایی سلام داد.من که میخواستم ضایش کنم گفتم:ممنون حالا میتونم استراحت کنم یک دفع جونگی گفت:من اینجابوق نیستمابایدبامن برقصی.یوهی هم خندید.منم که بدتربودم گفتم حداقل باجذاب گروه میرقصم رفتم پیشش.وادای یوهی دراوردموگفتم:اوپا  جونگی.دراین جاجونگ مین جاخورد.نگار:اوق حالم بدشد.گومین جا:بابااین هردفعه بایکیه.مری:ول کنین بیاین برقصیم.یوهی:هه....شمامگه بلدیدبرقصید.جونگی:نه پس فکرکردی توفقط میرقصی ؟یوهی:نه فقط پرسیدم سونبه وبعدرقصیدیم جونگی بغلم کردوتوگوشم گفت:سرنیم(دوست دارم خودمونه)ومن جاخوردم(اینجایاگریه میکنن یاجامیخورن)وبعدهمدیگرونگاه کردیم وقتی تموم شدازعمدیونگی روبغل کردم وجونگی ناراحت شد(نگارومریم منونکشیناداستانه)هیونم ناراحت بودولی نمی دونست چرا؟همون موقعه یوهی گفت:چقدراوپاداری؟من:من همه یدابل اسی هارودوست دارم واونام منودوست دارن میدونی چراچون خوشگل ترازتوم.
جونگ مین خندیدوهمین طوردابل اسی ها
یوهیم نمی تونست حرفی بزنه.
نگار:هه خانم یوهی ضایع شدی سوت بزن.
یوهی پاهاشوکوبیدزمین وگفت:هه...من یه لحظه ام اینجانمی مونممن:ههاگه میشودخوب بودولی حیف که قراردادبستی اگه بری هیوناازت شکایت میکنه و.............
قسمت بعد:هیورین خواننده میشود  
     



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -